الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

360

الغدير ( فارسى )

نباشد . - بر تل عقيق گذشتم و ازينم بار اندوه بر دل نشست كه قمريان بر شاخسارش خاموش بودند . - چونان بيمارى كه از شوق عيادت ياران به پا خاسته و ناگهان از پا درافتاده است . - آن روز كه از كنارش بار سفر بستم ، مست و خرابش وانهادم كه سيلاب كوهسارش بر هامون روان بود . - سرخوش و خرم نيزارش آنچنان در رقص و نوسان است كه باد صبا را با آن صفا و شكوه به چيزى نشمارد . - سايه‌اش آبى خنك بر گرماى نيمروز فشاند و مرغزارش به هنگام عصر پرتو تابان دارد . - زمزمهء مرغانش بر كنار چشمهء آب ، چون بزم مطربان است بر لب جوى شراب . - لوليان بالابلند در اين تپه و هامون رهنماى صيادى است كه صيدش از دام گريخته ، چونان پرچم افراشته بر قلهء كوهستان رهنماى گمشدگان . - باد صبايش خدمتگزارى جانفزاست و عهد شبابش خرم و طرب‌زا . - اين عطر دلاويز ، تهمت‌انگيز است و از اين‌رو ، به عتاب و ملامت برخاسته عذرناپذير . - با كبر و ناز رخ برتابد ، اما از نهاد جان نداى دوستى و صفا بركشد . - گويا بادى وزيد و ريگ بيابان بر روى اعتراض پاشيد و نامهء شكوه آميزش را هبا ساخت . - و آن تهمت و افترا كه به هم مىبافت ، تاروپودش ياوه بود و از هم گسيخت . - جوانمردى كه در مقام اعتلا برآيد ، اگر خالوهايش از پا بنشينند ، عموها زير بال او را نگيرند . - و اگر خصال نكوهيده ، كسى را از خاندانش مطرود سازد ، نسبت خويشاوندى مقربش نسازد . - پيش از اين تهمت و افترا كه تو آوردى ، حاسدان دگر هم آوردند و تيرشان به سنگ آمد . - سخنى به ميان آورد كه كارى از پيش نبرد و برگشت ، امّا خون وريم از جراحتش روان